تبليغاتX
تا بی نهایت عشق
تا بی نهایت عشق



برای عزیزی که بی صبرانه در انتظار دیدارش هستیم

یه دنیا پر از عشق و محبت

نثار لحظه های خوب وحدت

 

یه دنیا ارزش و مهر و مودت

به تو دردانه ام ، بارون رحمت

 

عزیزم ، بود تو در عمق جانم

تکان و لرزشت بر اند ُُوانم

 

بداده فرصتی بهر تفکر

که جانم ، جان تو بسته به جانم

 

عزیزم ، کودک سه ماهه ی من

تو را من چشم در راه و امید دارم

 

به روزی رﺆیت روی چو ماهت

به نامیدن تو را ، خواندن نامت

 

نمی دانم چه احساسی است حس مادرانه

گمان من میبرم آن هست حسی شاعرانه

 

بچسبانم به آغوشم تو را ای جان جانان

بیفشانم دهانت را از  شیره ی جان

 

بگردانم همه دنیا به دورت

بگیرم بوسه از لبهای گرمت

 

بیاموزم به تو ایمان ، خدا را

عشق ، محبت ، دوستی ، وفا را

 

عزیزم من تو را نیک دوست دارم

برای دیدنت لحظه شمارم

 

خدا من را کند یاری به آن روز

که تو آیی سلامت ، شادی افروز

 

جمعه دهم مهر 1388  توسط خورشید   |

 

یه خبر خوش

روز من  روز توهه

روز سر سپردنه

روز يه عشق واقعي روي زمين جا موندنه

روز امروز تو و روز فرداي منه

روز آسمون به خود يه عشق پاك ديدنه

روزي كه ما ، ما شديم

روز غم سپردنه و روز شادي ديدنه

روز لحظه هاي ناب ، روز زندگي ، روز يك عالمه خنديدنه

 روز ما ، يه روز ناز بي غروب

توي دنياي قشنگ بي وفا ، پر از ريا

روز ما اما يه روز با وفا و بي ريا

روز ما ، روز عهده ، روز سوگند

روزي كه حلقه ي دست من و تو

پيش چشم همه رفتن مي گرفت

پيش جشن و پيش شادي و سرور

روز ما هم داشت مي رفت كه زندگي پا بگيره...

اما امروز پيش دنياي همه

پيش چشم همه روزاي تكي

من و تو داريم ميريم كه سه بشيم

كه عسل بياد تو اين سراي جفتكي

ميدونم شنيدنش واست يه عالمه سرور

ميدونم مي پري و ميگي خدا بابا شدم

ميدنوم قند تو دلت آب ميشه و شيرين ميشه قلبت همه

ميدونم چون كه منم شيرين شدم با اين همه...

 

 

 

پي نوشت:

* زندگي زيباست اگه اونو زيبا ببينيم...

* شنيدن خبر اومدن يه بچه به زندگي آنچنان شوري به پا مي كنه كه ...

* اما................

شنبه بیست و چهارم مرداد 1388  توسط خورشید   |

 

کعبه و دل

وقتی رو بروی کعبه نشستی احساس غریبی داری . دلت می خواد درش باز بشه و

بری توش ... نمیدونم چرا اونجا کوله باری از کلمات بر ذهنم سنگینی کرد و منو وادار

کرد به نوشتن ...............

 

*************************** 

 

خدايا به حق بزرگواريت

به حق حقيقت نگه داريت

 

خدايا به اين كعبه ي جانانه ات

به سنگ حجر ، حجر اسماعيلت

 

مقام و مراد پيامبر ، ابراهيمت

به سعي صفا و به حقانيت

 

خدايا به آنچه تو گفتي و ما

به دنبال هم كرديم دعا

 

خدايا مرادم بده اين مكان

كنم شكر بسيار ، بسياران

 

خدايا در اين صحن بيت الحرام

ببستم چو عهدي به تو ذوالكرام

 

خدايا بده توفيق وعده به عهد

كنم توبه را تا  ابد ،  تا ابد

 

خدايا مرا باز خوان به درت

خدايا گشايش نما محجرت

 

خدايا راهي نشانم بده

كنم پيكرم را درون خانه ات

 

 

**********************************

 

 

*********************************************

پنجشنبه یکم مرداد 1388  توسط خورشید   |

 

کعبه اینک مرا می خواند...

گوئيا اين همه تفسير مرا مي خواند

اين حرم خانه دلها مرا مي خواند

 

ساقيا دست نگه دار ز مي و جام الست

اين همه جام مي ساقي عشاق مرا مي خواند

 

اي ملائك همه ياري بنمائيد مرا

كين زمين پر زسخن ها ، مرا مي خواند

 

تو در اين بزم سراسر همه توفيق غني

به چه مي انديشي كه مرا را مي خوانند

 

چه عجائب لحظاتي است كه در وصف خدا

اين همه دست بدادند ومرا را مي خوانند

 

اي فلك عكس رخ يار نشانم دادي

چه نشستي ، همگي نيك مرا  مي خوانند

 

من اگر جمله بدانم كه شدم الفت حق

من خودم نيز بدانم كه مرا را مي خوانند

 

اين كه خواندند مرا و تو در اين بزم و صفا

همه پندار كه اين لطف خدا هست و مرا را مي خوانند

 

****************************

 

 

**************************

دوشنبه پانزدهم تیر 1388  توسط خورشید   |

 

شور سفر

تب و تاب ................

تلاش بي شائبه براي پيوستن به يار...

رفتن ....

آمدن...

خستگي...

شادي...

تقلا..

دعا ...

اقوام ...

رو بوسي...

التماس ...

شادي ...

اشك ...

آه ...

شادي ...

اين همه براي چيست؟ زندگي انگار مرا از قفس آزاد كرده...

نفس به شماره افتاده ...  عقربه هاي زمان به دنبال هم مي دوند ...

كسي اينجا انگار مرا مي خواند؟

درست است آيا اين ؟ حقيقت است به واقع ؟

من طلبيده شدم به راستي؟

آيا اين همه شور و غوغا و اشك و دعا براي رفتن من است ؟

آيا به حقيقت پيوسته رؤياي سالهاي زندگي من ؟

آيا من به راستي لياقت دارم اين همه محبت پروردگار را ؟

آيا به واقع در بازگشت پاك و مطهر گشته ام من ؟

اين همه تفسيز سفر است . سفري چند روزه  اما بسي بزرگ...

سفر به سرزمين وحي .......................

سفر به ديا آشناي ، نا آشنا

سفري پاك و روحاني كه نمي دانم چگونه خوانده شدم به آن؟

سفري از جان خواسته و ............................................

 

 

پی نوشت :

تا چند روز دیگه من عازمم....

روز چهار شنبه یه روز بیاد ماندنی برای من خواهد بود....

خدا کنه پاک برگردم....

 

شنبه سیزدهم تیر 1388  توسط خورشید   |

 

آوا

مرا به صدق آينه

 

سروي سرو

 

عظمت كوهسار

 

پهناي دشت

 

عرشي آسمان

 

فرشي زمين

 

رواني دريا

 

سكناي ساحل

 

رياي دنيا

 

بي ريايي عشق

 

راستي فرشته

 

دروغ شيطان

 

همه ، هيچ كاري نيست

 

مرا فقط

 

يك چشم

 

يك نگاه

 

يك لب

 

بشارتي است براي زندگي

 

حميدم با بي نهايت جان در بي نهايت عشقم مي پرستمت...

 

 

 

"۱۶ خرداد" سومين سالگرد اولين نداي نام من از زبان تو مبارك ............


 



 

پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388  توسط خورشید   |

 

عزیزم تولدت مبارک

باز امان از کف ربودم در روز درخشش خورشید عشق

 

باز افشاندم گیسوانم را برای رقص و بیتوته در روز تولد زیباترینم

 

باز سرمست بوی عطر تولد یار غرق در پایکوبی و سرور

 

ندانستم چسان گذر زمان را

 

و امروز روز انتظار من ، روز تولد ستایشگر من

 

حمید من ، عشق من ، عمر من ، وجود من

 

همان که تمامی من همه اوست و تمامی او همه من

 

همان که مرا وجود ، اوست و اورا وجود ، من

 

همان که عشق است همه سیرتش و مهر است همه کلامش و زیبایی است همه نگاهش

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

امروز را به نظاره مینشینم تا در  را بگشاید ، خود را در آغوشش کشم و غرق بوسه کنم گونه های

 

گرمش  را و با تمام وجود بگویم عزیزم تولدت مبارک...

 

 

 

شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388  توسط خورشید   |

 

خواب

خواب دیدم

 

خواب دیدم

 

دیشب تو را خواب دیدم

 

عشق را

 

احساس را

 

یک سبد پرواز را

 

یک هیاهو راز را

 

یک گلستان ناز را

 

قاصدک با باز را

 

این همه در خواب دیدم

 

خواب بیدار دیدم

 

چشمها باز دیدم

 

لب پر آواز دیدم

 

یک بغل وسواس دیدم

 

یار را با ناز دیدم

 

 

 

یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387  توسط خورشید   |

 

خورشید

دست تمنا به سوی سپهر آسمان طویل کردم

 

کجا................................

 

این چنین سراسیمه و بی صدا

 

ساربانا............................

 

خورشید را به ودیعه گذاشته ام

 

برای رویت یار................

 

مرا از این قافله وا مگذار

 

که این چنین

 

حقیقتا عشق را از خود رانده ای

 

ساربانا.........................

 

خورشید تلالوش را

 

از صدقه ی زیبایی بی نهایت تو دانسته

 

و صداقتش را از

 

از وجود بی مثالت

 

ساربانا.......................

 

خورشید را رها مکن

 

که حیات بدون خورشید

 

پیمودن در تاریکی است

 

بشکاف پیله ها را

 

و پرواز کن در آسمان

 

و لمس کن خورشید را..................

 

 

 

شنبه سوم اسفند 1387  توسط خورشید   |

 

ولن همگی مبارک

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com 

پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387  توسط خورشید   |

 


خورشید

مغروقی در بی نهایت عشق

از دیاری سراسر شور و مستی

به دنبال بی نهایتی از دل حمید

عشقی که با تمام وجود اسیرش کرده

www.taha5501@yahoo.om

 

 

***دریچه***کازرون***
xxxxx کازرون آباد xxxxx
داداش هیدر گلم
غزل جونم
عکاسخانه کازرون
نوشته هایی زیبا از دوست عزیزم اسفندیار
آموزش ترفند ببازی های موبایل عکس و ...
پدر
دو عاشق
تنها ترین
عاشقانه ها از حامد عزیز
وبلاگی عشقولانه از حمید خان
دودل
شهنام عاشقی بی پروا
الیا
قصر احساسی * امین *
زمستونه و آق سجاد
پاتوق دختر پسرای ایرونی
آشنا و سلک اندیشه
نیاز بی نیاز من
xxx شب های بارانی xxx
***اتاق ما***
ما * سه * نفر
الهه جان و خواب صورتی
اشک مریم
یاس سفید عزیزم كه اين روزا كبود شده....
بازم سجاد عزیزم با * لطفا با کفش وارد نشوید *
یاد دوست
فاصله های لیلا
رضای عزیز از دیار خیام
اورانوس در شهر شلوغ پلوغ
در کوی عشق
رویای فردای یاسر خان
چه کلیپ های خفنی
فرهنگ مردم کازرون
xxx آق محسن گل xxx
مینا کوچولو
مدل لباس مجلسی
تنها ترین وحید
کتابخانه دانوش
به یاد کورش بزرگ
آسيب هاي اجتماعي
پيمان ** باران عشق **

 

 

 

شهر من کازرون
عمو پورنگ

 

RSS 2.0
Blog Skin
< onLoad and onUnload Example

قالب و كدهاي جاوا > <
Time spent here:


بهترین و جدیدترین کد های جاوا

Your Automatic Referral URL is: http://greenhorse.com/join_now.ghc?r=194677272